Monday, January 25, 2010

Pride

Pride
To the Badm
And Will ruby stupidity pedal Angshtrm
I was happy
Of
Jbrvt a
drem
I came to

The insect was not over
Hyran
But the Ghrvrm
Prvrandm
Of the lame crone
The hawk was not over
With landlord
Or without

Sunday, March 15, 2009

ایمان،ترانه آدمی است

ترانه ای روی زمین افتاده بود.قناری کوچکی آن را برداشت ودر گلوی نازک خود ریخت.ترانه در قناری جاری شد.با او در آمیخت.ترانه آب شد .ترانه خون شد.ترانه نفس شد و زندگی.

قناری ترانه را سر داد.ترانه معنا یافت.ترانه جان گرفت.قناری نیز؛و همه دانستند که از این پس ،ترانه بودن است.ترانه،هستی است.ترانه،جان قناری است.

ایمان،ترانه آدمی ست.قناری بی ترانه می میرد و آدمی بی ایمان.

نویسنده:عر فان نظر آهاری

زندگی

افکار زنگار بسته ای

سقوط کرد

ودر

یک فنجان آب افتاد.

اقیانوسی را به تصویر کشید

پر از کو ههای روان یخ

و چه دلاورانه پیروز شد؛

و چه متواضعانه

از حقیقت خود می گفت

آری،زندگی اقیانوسی است

در یک فنجان

که می توان آن را

با دهانی نیمه باز هورت کشید

و بعد آن را بیرون ریخت

Thursday, January 1, 2009

رویاهای کودکی ام

Wednesday, December 10, 2008

گزارش تصویری شبکه خبر از نمایشگاه هفتاد سال هنر مدرن ایران در گالری اویسی

Sunday, November 30, 2008

استاد رازفر در نمایشگاه هشتاد سال هنر مدرن ایران

استاد اسفندیاری در نمایشگاه هفتاد سال هنر مدرن ایران

هفتاد سال هنرمدرن ایران-تهران گالری اویسی-آذر 87


سمت چپ استاد پلنگی-خودم

Monday, November 24, 2008

متن مصاحبه روزنامه افسانه

گفت و گو با گلشن قربانی نژاد؛ نقاش
هنر شغل من است
تابلوهای رنگ و روغن. تابلوهای آب رنگی و هزاران تابلو زیبای نقاشی که ما را به درون خود دعوت می کنند تا جادویشان شویم. جادوی رنگ و نقش. جادوی تصاویری بی جان که بیشتر از هر موجود زنده ای حرف برای گفتن دارند. حرف هایی که تنها خالق آنها می تواند به این زیبایی بیانشان کند. همه ما تابلوهای زیبای نقاشی را دوست داریم حتا گاهی شاید وسوسه شده ایم تا دست به قلم مو ببریم و نقاش شویم. اما فقط عده ای از ما موفق شده ایم به این دنیای اسرار آمیز وارد شویم که خود را وقف آن کرده ایم. کسانی از ما که نقاشی کردن را نه مثل یک حرفه و نه مثل یک روش برای تفریح که مثل یک عشق دوست دارند. گلشن قربانی نژاد نیز اهل همین دنیاست. او اهل جهان رنگ است. جهان سایه های تاریک و روشن. او اهل گفتن اندیشه های عمیق با زبان رنگ هاست. قربانی نژاد متولد 1341 است. وفارغ التحصیل رشته نقاشی از تهران است.اما خودش اهل شیراز می باشد.او آثار جدیدش را در گالری اویسی تهران به نمایش گذاشت.به همین خاطر با او گفتگویی دوستانه انجام دادیم.درباره نقاشی و چیزهای دیگر.
اولین بار چطور با دنیای رنگ ها آشنا شدید؟
فکر نمی کنم بتوانید کسی را پیدا کنید که در دوران کودکی اش نقاشی نکرده باشد. من هم احتمالاً از همان دوران شروع کرده ام.
به هر حال همه ما در کودکی و سر کلاس های نقاشی چیزهایی کشیده ایم اما بیشتر می خواهم بدانم فرق شما و ما از نظر ذهنی چه بوده است. آیا محرک درونی خاصی شما را به ادامه کار تشویق کرده است؟
من در کل آدم حساسی هستم به این خاطر همیشه ایماژهای ذهنی زیادی داشته ام و در واقع نسبت به محرک های بیرونی تصورات ذهنی زیادی برایم پیش می آید.. که این تصورات به تصدیق بدل و بعد به معنا تبدیل میگردد.ودر یک پروسه کار من تبدیل معنا به صورت است.
پس در واقع فرایند تصویر سازی ابتدا در ذهن شما شکل گرفته است؟
بله. حوزه ی عمل ذهن تنوع سازی است. من در ذهنم همه چیز را تغییر می دهم در آنها تصرف می کنم و برای خودم جهانی آرمانی می سازم که تشکیل شده از رنگ ها و البته گاهی واژه ها.
پس این نوع نگاه به دنیا باعث شد که به سراغ نقاشی بروید و نه به سراغ هنرهای دیگر؟
بله. کاملا صحیح می فرمایید.
دوران تحصیل در دانشگاه چقدر در پرورش خلاقیت ذهنی شما تاثیر داشت؟
در دانشگاه یک سری کاسه و گوزه گلی جلو ما گذاشتند تا بکشیم و گاهی هم چند گلدان. در واقع این گلدان ها چند منظوره بودند هم از آنها برای زیباسازی فضا استفاده می کردند و هم مدل نقاشی کارگاه ما بود. گاهی هم پیرمرد مستخدم را می آورند تا مدل زنده کلاس ما بشود. شاید خیلی از دوستانم او را بهتر از من می کشیدند ولی هر وقت سر و کله اش در کارگاه ما پیدا می شد من ظاهرش را پس می زدم تا روح خمیده و افسرده اش را ببینم. دلم می خواست از طریقی بتوانم روح او را تصویر کنم کشیدن یا نکشیدن شمای صورت یا فیگور او خیلی برایم مهم نبود ولی آنجا به ما اصول تکنیکی را یاد می دادند. آموزش تناسبات چهره که کار خیلی سختی نیست.
پس شما می گویید که آموزش آکادمیک چندان تاثیری در پرورش خلاقیت ذهنی شما نداشته است؟
به نظر من مراکز آکادمیک هنری نمی توانند هنرمند تولید کنند. در همه هنرها همین طور است. مثلاً دانشکده ادبیات می تواند عروض و قافیه یا تاریخ ادبیات و سبک شناسی را به دانشجویان یاد بدهد اما نمی تواند شاعر یا نویسنده تربیت کند.
این قضیه شما را ناامید نکرد؟
باید توجه داشته باشیم گاهی اوقات فقط یک جمله کوتاه میتواند روند یک زندگی را تغییر دهد.و من هم از دانشگاه بیشترین بهره را بردم.امروزه به همه هنر دوستان و کسانی که فکر میکنند استعدادی دارند توصیه میکنم هنر را باید به صورت علمی و آکادمیک یاد گرفت نه به صورت تجربی.
الان بعد از آن همه مدت تلاش دوست دارم بدانم سبک شما در نقاشی چیست؟
قبل از پاسخ به این سوال باید بگویم سبک در کار یک نقاش اهمیت چندانی ندارد
اما اگر سبک هنرمندان قبلی را دنبال نکنیم شاید سر از ناکجا آباد دربیاوریم...
اصل این است که نباید در کار هنری درجا زد. دانستن سبک های هنری خیلی کمک کننده است. تحقیق و تفحص در آنها و یا تجربه کردنشان به شکل عملی ارزشمند است اما نباید مقهور آن شد چون آن وقت روح خلاقه نابود می شود و می شود نوعی درجا زدن. مثلاً سبک امپرسیونیسم مربوط به قرن نوزده میلادی است ولی هنرمندان ایرانی زیادی می شناسم که هنوز به آن وابسته هستند. در حالی که تاریخ مصرف این سبک در اروپا خیلی وقت است که تمام شده و سبک های دیگری جای آن را گرفته است. سبک هایی که حاصل گذر از این نوع نگاه به دنیا بوده است. تازه خیلی هم که تلاش کنیم می شویم کپی برابر با اصل «مونه». به علاوه وابستگی به این سبک باعث می شود المان های بومی فرهنگ ما نادیده گرفته شود که این هم به نوعی اشتباه دیگری است.
سوال را جور دیگری مطرح می کنم، اولین سبکی که تجربه کردید چه بود و الان توانسته اید روش منحصر به فرد خود را پیدا کنید؟ روشی که بتوان آن را امضای شخصی شما نامید؟
من در سالهای آخر دانشگاه اکسپرسیونیسم کار میکردم.ولی بعدا به سمت انتزاع و نقاشی حرکتی(اکشن)کشیده شدم. و در مورد بخش دوم سوال شما باید بگویم بله به نظرم کارهایم شبیه هیچ کسی نیست و کاملاً شخصی هستند.
سبک آبستره هم مربوط به اوایل قرن بیست است و در واقع شما هم در همان جا مانده اید. به علاوه این سبک هم برگرفته شده از نگاه و اندیشه غربی است. پس شما هم به نوعی در حال اشتباه کردن هستید؟.
هر چند که در کتب تاریخ هنر نوشته اند اولین بار سبک آبستره از طریق واسیلی کاندینسکی مطرح شد ولی اگر کمی به اطراف خودمان نگاه کنیم میبینیم که هم خوانی عجیبی با فرهنگ ما دارد.شیشه های رنگی پنجره مساجد-رنگ آبی گنبد ها وگلدسته ها وحتی حوض های گرد آبی رنگ خانه های قدیمی و ارسی های چوبی با شیشه های رنگی همه وهمه انتزاعی هستند.حتی رنگ ها ونقش های قالی-گبه وگلیم های ما انتزاعی میباشد.البته امروزه آبستره موجود در غرب ریشه در بازتاب های عصبی جامعه مدرن انها دارد.اما انتزاع در شرق ریشه در اعتقاد و فرهنگ وسنت دارد.وآرامش دهنده است.
.شاید تعجب کنید بسیاری از ایسم های بوجود آمده در غرب ریشه ی اسلامی وایرانی دارد.سبک فوویسم هنگامی شکل گرفت که ماتیس از نمایشگاه هنر اسلامی دیدن کرد.و به دوستش"گرترور اشتاین"اینگونه نوشت:شرق ما را نجات داد.
. در نتیجه نمی شود این قدر ظاهری به قضیه نگاه کرد. وقتی عمق و معنای یک سبک فهمیده شود آن وقت راه برای حرکت های نو پدید می آید. سبک ها به نوعی زبان بیان اندیشه ها به شکلی قالب مند هستند و اگر بخواهیم در رو ساخت آنها بمانیم چیزی جز یک مقلد نخواهیم شد.
خیلی ها هستند که قبل از تجربه نقاشی به شکل کلاسیک مستقیماً می روند به سمت کارهای نوآورانه، آیا این حرکت را قبول دارید؟
خیر به عقیده من برای سرودن شعر نو باید اول غزل وقصیده را شناخت.همانگونه که نیما یوشیج اینگونه بود وموفقیت بسیاری را به دست آورد.در هنر نقاشی هم این پروسه باید طی شود.

درکل برای هر مبتدی بهترین کار آغاز از همین نقطه است. تا بتواند اصول اولیه و مبانی هنرهای تجسمی را درک کند. چون واقع گرایی راحت تر و روان تر است.
اما ذهن همیشه قبل از هر عضو دیگری حرکت می کند. همان طور که گفتید شما هم در سال های اولیه تحصیل در دانشگاه و در تصویر رئال آن پیرمرد مستخدم به دنبال خلق تصویری از روح او بودید و در واقع از همان موقع به دنبال راهی برای نوآوری می گشتید. این دو مساله به نوعی با هم تناقض ندارند؟
مساله ای که گفتم به آموزش هنر برمی گردد. آموزش هنر اول عینی است و بعد ذهنی. هرکسی که بخواهد به شکل هنرمندانه حرفش را بزند لازم است که همه مرحله ها را به ترتیب پشت سر بگذارد. پریدن از پله اول به آخر هیچ دستاوردی نخواهد داشت.
فکر می کنید کسانی که هنوز در سبک ناتورالیسم کار میکنند چه نوع هنرمندانی هستند؟
به نظر من ناتورالیسم بیشتر در حیطه ادبیات می تواند کاربرد داشته باشد.و جایی که کلمات می توانند تصویری را از طبیعت بدهند که در ذهن نباشد.من فکر میکنم منظور شما رئالیسم باشد.حال وقتی با دوربین عکاسی می شود بهترین تصویرها را در عرض چند ثانیه ثبت کرد دیگر نشستن و ماه ها و شاید سال ها روی کشیدن یک نقاشی وقت گذاشتن کار بیهوده ای باشد.اما برای مبتدیان در آغاز راه الزامی است.
خب کمی هم راجع به کارهایی که انجام داده اید حرف بزنیم. منظورم از کارها، در واقع کارهای اجرایی و پست ها و مسوولیت هایی است که تا الان برعهده داشته اید.
خیلی متاسفم. البته نه از سوال شما. در این باره که چرا در کشور ما که به هنرپروری بلندآوازه است، هنر مثل یک شغل یا سمت جا نیفتاده است. مدتی قبل با چند هنرمند خارجی آشنا شدم. ازآنها پرسیدم شغل شما چیست؟ گفتند نقاش هستیم. دوباره گفتم: نه شغلتان چیست؟ و آنها خندیدند و گفتند: نقاش هستیم. در خودم فرو رفتم که ما چرا فقط نقاش نیستیم؟ شاعری را می شناسم که خیلی خوب شعر می گوید اما معلم است. اگر در یک جامعه یک هنرمند فقط هنرمند باشد به طور یقین محصول تراوشات ذهنی اش متمرکزتر است و البته حرفه ای تر. در هر حال من سال 72 به استخدام آموزش و پرورش درآمدم و یک سال هم بنا به دستور به عنوان مدیرگروه گرافیک و نقاشی استان انتخاب شدم و بعد هم مدیر گروه یک دانشگاه غیرانتفاعی و چندی بعد مسوولیت واحد هنرهای تجسمی حوزه هنری فارس را برعهده گرفتم و البته تدریس در بسیاری از مراکز اموزش عالی را هم باید به این ها اضافه کنم .در کل باید بگویم من یک معلم هستم اما مدتی است که فقط 24 ساعت در هفته تدریس می کنم و بقیه را هم به کار خودم مشغولم.
در مورد نمایشگاههایی که در تهران برگذار کرده اید. چرا در تهران؟دلیل خاصی دارد که مثلاً در شیراز نمایشگاه نمی گذراید؟
برگزاری نمایشگاه هرکجا باشد مهم نیست. همه جای ایران سرای من است. اما در کدام گالری شیراز می شود نمایشگاه گذاشت؟ باور کنید اکثر کارهای من از درب ورودی نگارخانه وصال هم داخل نمی رود. چند مرتبه در تالار حافظ نمایشگاه گذاشته ام و مسئولین هنردوست شهرمان هم به من لطف داشته اند. در واقع وقتی درباره بزرگداشت حافظ برایم گفتند فهمیدم که لطفشان خیلی شامل حالم شده است.
نوع بیان شما جوری است که اگر کسی شما را نشناسد فکر می کند سری در محفل رندان و شاعران دارید، نکند شاعر هم هستید؟
من با بسیاری از هنر مندان به خصوص شاعران انس والفت دیرینه ایی دارم.که شاید این مراوده ها بی تاثیر نبوده است.
با نقاش ها چطور؟
در زمینه هنرهای تجسمی و نقاشی تقریباً همه را به جز خودم می شناسم اما با ناصر پلنگی که هم استادم بوده اند و هم یک دوست و برادر احساس نزدیکی بیشتری می کنم.
به عنوان سوال آخر، برنامه خاصی برای آینده دارید؟
اگر عمری باقی باشد سعی دارم فعالیت های علمی و مطالعاتی خودم را افزایش دهم ولی غایت هدف من هم مثل همه هنرمندان ارایه کارهای قوی تر است البته اگر خدا یاریم کند.

Sunday, November 23, 2008

Monday, November 17, 2008

روزنامه حیات نو:
در گفت وگو با گلشن اسماعيل قربانى نژاد به بهانه برپايى نمايشگاه نقاشى
هنر حرف‌هاى ايرانى را به غرب صادر مى کند. متن کامل مصاحبه